
مامان؛ تا ابد در قلب منی حتی در آسمانها...
به گزارش "بالیگپا"، روی چمن نمناک ورزشگاه، دقیقهها بوی خستگی میدادند. استقلال و نیروی زمینی، هر کدام زخمی از یک گل خورده و یک گل زده، منتظر اتفاقی بودند که ورق را برگرداند. توپ به علی اصغر افشار رسید؛ همان پسری که مدتی است یاد گرفته شادیهایش را با غمی که در دل دارد تقسیم کند. ضربه زد… تور دروازه لرزید… سکوت یک لحظهای، و بعد انفجار شادی.
اما شادی افشار شکل دیگری داشت. نه دستانش رو به آسمان رفت، نه فریادش زمین را تکان داد. آرام پیراهنش را بالا زد و با چشمهایی که انگار به جایی دور نگاه میکرد، رو به لنز فاطمه یوسفی عکاس زدمدیا، ایستاد.
پیراهن زیرینش قصه داشت؛ قصهی محبوبترین زنی که دیگر در این خاک نفس نمیکشد. مادر…
گل را به روح او تقدیم کرد، به نگاه آسمانیاش، به دستهایی که روزی برایش نان برید و حالا در دل خاک آرام گرفته. افشار نشان داد که هنوز هم توپ را با همان دعای مادر میگیرد، گل میکند، و با هر شلیک پایش شب را صبح میکند و صبح را شب… برای او که دیگر نیست، اما همهجا هست.

تمامی حقوق سایت متعلق به بالیگپا میباشد. ©